نجات عشق

دوستان خوبم

می­دونم مطلبی که امروز دارم می­نویسم با مطالب همیشگی فرق می­کنه اما به درخواست یکی از دوستان نوشتم.

 

در جزیره­ای زیبا تمام حواس زندگی می­کردند. شادی، غم، غرور، عشق و حتی علم و ثروت.

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواد رفت. همه ساکنان جزیره قایق­های خود را آماده کردند و شروع را ترک کردن جزیره کردند. اما عشق می­خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می­رفت عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک می­کرد کمک خواست و گفت: آیا مرا با قایق خود می­بری؟

اما ثروت گفت: قایق من پر از طلا و نقره است و جایی برای تو وجود ندارد.

پس عشق از غرور که با یک کرجی در حال دور شدن از  جزیره بود کمک خواست.

غرور گفت: من نمی­توانم تو را به قایق خود راه بدهم چون تو خیس و کثیف شده­ای و قایق قشنگ مرا کثیف می­کنی.

غم در نزدیکی عشق بود و عشق از او کمک خواست.

اما غم با صدای حزن­آلود گفت: آه عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج به این دارم که تنها باشم. 

عشق به سراغ شادی رفت و از او خواست تا به او کمک کند.

اما شادی  آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نشنید.

آب هر لحظه بالاتر می­آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: بیا عشق من تو را خواهم  برد.

عشق آنقدر خوشحال بود که فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و  سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که نجاتش داده بود، چقدر بر گردن او حق دارد.

عشق نزد علم که در حال حل کردن مسئله­ای بر روی شن­های ساحل بود رفت و از او پرسید: آن پیرمرد که بود؟

علم پاسخ داد: زمان

عشق با تعجب گفت: زمان؟ اما او چرا به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه و زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.

 

گاهی اوقات ما تا با کسی آشنا می­شیم سریع دل می­بندیم و خودمون رو عاشق می­دونیم. شاید هم واقعاً عاشق شده باشیم. اما این زمانه که واقعاً مشخص می­کنه که آیا عاشق بودیم یا فقط یک هوس زود گذر بوده..

 حتماً این ضرب­المثل رو شنیدید که می­گه همه چیز نوش خوبه به غیر از دوستی.

در حقیقت این زمانه که ثابت می­کنه مقدار علاقه یک نفر به ما یا برعکس چقدره. چون به این زودی­ها نمی­شه به عمق یک رابطه پی برد.

البته جا داره اینجا یک مسئله­ای رو هم بگم. تا به حال به یک طناب دقت کردید؟ چرا رشته­های طناب به این راحتی­ها از هم جدا نمی­شن. دلیلش واضحه چون طناب از سه رشته تشکیل می­شه که به هم پیچیده شدن. در واقع رشته سوم باعث می­شه تا دو رشته به هم بافته بشن.

عشق هم می­تونه به این صورت باشه. اگر بین دونفر که احساسی برقراره رشته سوم یعنی خدا قرار بگیره، هیچوقت از هم جدا نمی­شن. اگر توی عشقتون اجازه بدید که خدا وارد بشه و ناظر بر روابط شما باشه مطمئن باشید می­تونه ضامن دوام و رسیدن شما به هم باشه.

نترسید ضرری نداره. امتحان کنید. فکر کنم حداقل به امتحانش بیارزه.

عاشقتونم

منتظر نظراتتون در وبلاگم هستم

داستاني زيبا.............

خانم جواني در سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود...

بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه ..اون همينطور يه پاکت شيريني هم خريد... اون خانم نشست رو يه صندلي راحتي در قسمتي که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش ..اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست روي صندلي کنارش وشروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود ..

وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم يه دونه ورداشت ..خانومه عصباني شد ولي به روش نياورد..فقط پيش خودش فکر کرد اين يارو عجب رويي داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابي حالشو ميگرفتم ...

هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت ..آقاهه هم يکي ور ميداشت . ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مياورد ولي نمي خواست باعث مشاجره بشه وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا اين آقاي پر رو و سوء استفاده چي ...چه عکس العملي نشون ميده..هان؟؟؟؟ آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و..نصف ديگه شو خودش خورد.. اه ..اين ديگه خيلي رو ميخواد...خانومه ديگه از عصبانيت کارد ميزدي خونش در نميومد.

 در حالي که حسابي قاطي کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما. وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما ..يه نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو بر داره..که يک دفعه غافلگير شد..چرا؟ براي اين که ديد که پاکت شيريني که خريده بود توي کيفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>> فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون يادش رفته بود که پاکت شيريني رو وقتي خريده بود تو کيفش گذاشته بود. اون آقا بدون ناراحتي و اوقات تلخي شيريني هاشو با او تقسيم کرده بود. در زماني که اون عصباني بود و فکر ميکرد که در واقع آقاهه داره شیرینی هاشو می خوره و حالا حتي فرصتي نه تنها براي توجيه کار خودش بلکه براي عذر خواهي از اون آقا هم نداره.

 

چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .

سنگ بعد از این که پرتاب شد

دشنام .. بعد از این که گفته شد..

موقعیت …. بعد از این که از دست رفت

و زمان… بعد از این که گذشت و سپری شد

اعتماد به خداوند

شهسواری به دوستش گفت:بیا به کوهی که خدا آنجا زندگی می­کند برویم. می­خواهم ثابت کنم که او فقط بلد است به ما دستور بدهد و هیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی­کند.

دیگری گفت: موافقم. اما من برای ثابت کردن ایمان می­آیم.

وقتی به قله رسیدند شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند: سنگ­های اطرافتان را بار اسبانتان کنید و آنها را پایین ببرید.

شهسوار اولی گفت: می­بینی؟ بعد از چنین سعودی او از ما می­خواهد که بار سنگین­تری را حمل کنیم! محال است که اطاعت کنم.

دیگری به دستور عمل کرد. وقتی به دامنه کوه رسیدند، هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگ­هایی را که شهسوار مؤمن با خود آورده بود، روشن کرد.

آنها خالص­ترین الماسها بودند.

 

خیلی وقتها در زندگی ما خداوند برنامه­های بسیار عالی رو تدارک می­بینه که شاید ما خرابش می­کنیم.

برای رسیدن به اون هدایای عالی فقط نیاز به ایمان داریم.

 

 

هان مشو نومید چو واقف نه ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی­های پنهان غم مخــــــور

 

بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است، متبرک کسی است که علیرقم رویدادها قلب خود را به سوی خدا می­گیرد و می­گوید: به تو توکل می­کنم.

 

تصمیمات خداوند مرموزنداما همواره به نفع ما هستند. پائولوکوئلیو

 

منتظر نظراتتون در وبلاگم هستم

راستی اگر موضوعی به ذهنتون رسید، خوشحال می­شم بهم بگید تا در بارش مطلبی بنویسم

جملات زیبا..............

**زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين    

 

**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

 

**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 

**شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد.  زرتشت

 

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

 

 **روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

 

**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

 

**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

 

**اي صميمى اي دوست

**گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب

 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.

 **آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.

 **دايم از خنده، لبانت لبريز

 **دامنت پر گل باد.

**برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال

**بنگر که تو چگونه می افتی

**آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.

**فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.

**چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.

**از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.

**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

**وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **

**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبير)

**نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.

 

 **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 

 **موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.

**تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

 

**شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.

 

**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.

**پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.

**دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

 

 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

 

  **تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

 

 ** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)

      باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)

 

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

 

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

 

 **چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس

      از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

 

**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

 

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

 

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

 

**عجب معلم سختگیري است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.

 

**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند.  شکسپير    

 

**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.

من  کم کم داره یادم می­ره

تامی به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می­کرد که او را با برادر

 کوچکش تنها بگذارند. پدر و مادر می­ترسیدند تامی هم مثل بیش­تر بچه­های چهار پنج ساله به

 برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند. برای همین به او اجازه نمی­دادند با نوزاد تنها

بماند. اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی­شد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش

برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می­شد.

بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند.

تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف برادر

کوچک­ترش رفت، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت: داداش کوچولو، به من

بگو خدا چه شکلیه؟ من کم کم داره یادم می­ره!

 فکر نمی­کنم کسی یادش بیاد نه؟

من که یادم نیست.

اما منظورم از این داستان این نبود که حالا فکر کنیم که اصلاً خدا چه شکلیه و اونموقع چه

خبر بوده ...

هدفم یک چیز بود. آیا یادتون هست آخرین باری رو که وقت ملاقاتی رو با خدا داشتید؟ اون

موقع در مورد چه چیزی صحبت می­کردید؟ بعضی وقتها انقدر ازش گذشته که اصلاً یادمون

نمی­آد کی بوده و در مورد چی بوده!!

ما در دنیایی زندگی می­کنیم که 99 درصد فکر ما رو اسیر خودش می­کنه. اما یادتون باشه

دوستان خوبم. خدا همیشه به ما فکر می­کنه. این یکم بی­لطفیه اگر ما یکم به خدا فکر نکیم.

 شاید خدا امروز دلتنگ ما باشه. نمی­دونم برای شما تا حالا پیش اومده که انقدر دلتنگ کسی

 بشید که حاضر باشید فقط یک لحظه صداش رو بشنوید که به شما می­گه سلام. یا زنگ بزنه و فقط بگه الو

 

نذارید روزی بشه که دل خدا انقدر برای شما تنگ بشه.

 

 

یکم صداش بزنید. فردا روز، اگه صداتون کرد حداقل صداش رو یادتون نرفته باشه!!!

داستان رز

در اولین جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را

بیابیم كه تا به حال با او آشنا نشده ایم، برای نگاه كردن به اطراف ایستادم، در

آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را

دیدم كه با خوشرویی و لبخندی كه وجود بی‌عیب او را نمایش می‌داد، به من نگاه

می‌كرد.

 

 

او گفت: "سلام عزیزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آیا می‌توانم تو را

در آغوش بگیرم؟"پاسخ دادم: "البته كه می‌توانید"، و او مرا در آغوش خود

فشرد.پرسیدم: "چطور شما در چنین سن جوانی به دانشگاه آمده اید؟"به شوخی

پاسخ داد: "من اینجا هستم تا یك شوهر پولدار پیدا كنم، ازدواج كرده یك جفت

بچه بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم."پرسیدم: "نه، جداً چه چیزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگیزه‌ای باعث شده او این مبارزه را

انتخاب نماید.

 

به من گفت: "همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا، یكی

دارم."پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحادیه دانشجویی قدم زدیم و در یك

كافه گلاسه سهیم شدیم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بودیم، ‌برای سه ماه ما

هر روز با هم كلاس را ترك می‌كردیم، او در طول یكسال شهره كالج شد و به راحتی هر

 كجا كه می‌رفت، دوست پیدا می‌كرد، او عاشق این بود كه به این لباس درآید و از

 توجهاتی كه سایر دانشجویان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اینگونه زندگی

می‌كرد، در پایان آن ترم ما از رز دعوت كردیم تا در میهمانی ما سخنرانی نماید،

من هرگز چیزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند،

در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شده‌اش، آماده می‌كرد، به

سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمین افتادند، آزرده

و كمی دست پاچه به سوی میكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر می‌خواهم،

من بسیار وحشتزده شده‌ام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم كرد، اما به من

اجازه دهید كه تنها چیزی را كه می‌دانم، به شما بگویم"، او گلویش را صاف نموده

و‌ آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمی‌كنیم چون كه پیر شده‌ایم، ما پیر می‌شویم

زیرا كه از بازی دست می‌كشیم، تنها یك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست

یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا كنید.

 

""ما عادت كردیم كه رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست

می‌دهیم، می‌میریم، انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی

 خود نمی‌دانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه

 هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یكسال در تخت خواب و بدون هیچ كار

 ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پیر شود، آن

نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد كردن همیشه با یافتن

فرصت ها برای تغییر همراه است.""متأسف نباشید، یك فرد سالخورده معمولاً

برای كارهایی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهایی كه انجام نداده است"،

 او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پایان بخشید و از فرد فرد ما دعوت كرد

 كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پیاده نماییم.در انتهای سال، رز

دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، یك هفته پس از فارغ

التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بیش از دو هزار دانشجو در مراسم

خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگیز كه با عمل خود برای

دیگران سرمشقی شد كه هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی كه می‌توانید

باشید، دیر نیست.

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین...

مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 

مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 

مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 

مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

 


جواب ها
============ ========= ========= ========= 

مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
 

مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)

 
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)

 
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
 

مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.

 
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید

نکات زیر را به خاطر بسپارید.....جدی بگیرید

Answer the phone by LEFT ear                      
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن
                                      

 

 

Do not drink coffee TWICE a day
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.

 

Do not take pills with COOL water
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.

 

Do not have HUGE meals after 5pm
بعد از ساعت  5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.

 

 

Reduce the amount of TEA you consume

مصرف چای روزانه را کم کنید

 

 

Reduce the amount of OILY food you consume
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید

 

Drink more WATER in the morning, less at night
در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.

 

 

 

Keep your distance from hand phone CHARGERS
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.

 

 

 

Do not use headphones/earphone for LONG period of time
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.

 

 

 

Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

 

 

 

Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.

 

 

 

When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.

 

 

Forward this to those whom you CARE about

لطفا" به هركسي كه نگران سلامتي او هستيد بفرستيد.

سیندرلا نسخه جدید

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود . سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کار بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .

خلاصه الهی بمیرم برای ای دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی

 مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ......

 مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟

روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند

 مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ......

 سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته :

 خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی

 شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........

 سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!!

 شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد .

 زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی

 که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره .

 همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ...

 سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند

کار کوچک نتایج بزرگ

مردی در کنار ساحل دورافتاده­ای قدم می­زد. مردی را در فاصله دور می­بیند که مدام خم می­شود و چیزی را از روی زمین بر می­دارد و توی اقیانوس پرت می­کند. نزدیک­تر می­شود، می­بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می­افتد در آب می­اندازد.

 -         صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می­خواهد بدانم چه می­کنی؟

-         این صدفها را در داخل اقیانوس می­اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف­ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

-         دوست من! حرف تو را می­فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی­توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی­بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی­کند؟

مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:

((برای این یکی اوضاع فرق کرد.))

 نتیجه: ما نمی­توانیم کارهای بزرگی را روی این کره خاکی انجام دهیم، اما می­توانیم کارهای کوچک را با عشق­های بزرگ انجام دهیم و کارهای کوچکی که با عشق بزرگ صورت می­گیرد دیگر یک کار کوچک نیست، کاری بزرگ است و کارهای بزرگ نتایجی بزرگ در پی دارند.

اگر کار کوچکی با دقت و به طور مداوم و از روی محبت انجام شود دیگر کار کوچکی نیست.

دوستتون دارم

7  توصیه برای سرما نخوردن

با وزیدن اولین باد سرد سیستم ایمنی بدن آماده می‌شود تا با سرماخوردگی مقابله کند اما سرما با خود افسردگی را هم به دنبال می‌آورد و همین افسردگی قدرت دفاعی بدن را کاهش می‌دهد ...

برای آنکه بدنتان را در برابر هر نوع بیماری در فصل زمستان مصون نگاه دارید به این هفت توصیه عمل کنید:

1  میوه و سبزی فراموش نشود. انتخاب یک رژیم غذایی سالم، متنوع و متعادل بهترین راه برای قوی نگاه داشتن سیستم ایمنی بدن است. طی فصل‌های سرد سال خوردن میوه و انواع سبزی را فراموش نکنید حتی می‌توانید برخی سبزی‌ها مانند هویج و کلم سوپ نیز درست کنید.

2  خوب بخوابید. برای سالم بودن باید به اندازه کافی خوابید. در فصل سرد بهتر است شب‌ها زودتر بخوابید تا صبح سرحال‌تر باشید.

3  به اندازه لباس بپوشید. اغلب با وزش اولین باد سرد تا می‌توانیم لباس می‌پوشیم تا خود را گرم نگه داریم اما کارشناسان معتقدند که باید به اندازه و درست لباس پوشید. در رابطه با گرم کردن بیش از حد خانه یا اتاق کار نیز دقت کنید زیرا گرمای بیش از حد هم رخوت می‌آورد و هم می‌تواند سبب بیمار شدن شما در صورت خروج از محل شود.

4  به قوانین زمستان احترام بگذارید. برای آنکه ویروس آنفلوآنزا به سراغتان نیاید مرتب دستان خود را پیش از غذا خوردن و پس از رفتن به دست‌شویی، یا دست دادن به دیگران بشویید. هر بار که آب بینی‌تان را می‌گیرید، دستمال آلوده را درون سطل آشغال بیندازید.

5  به طور مرتب ورزش کنید. یک فعالیت مرتب بدنی سیستم ایمنی را تقویت کرده و در ضمن می‌توانید با شرایط استرس‌زا بهتر مقابله کنید.

6  مراقب پوست‌تان باشید. سرما سبب خشک شدن پوست می‌شود. همیشه از کرم‌های مرطوب‌کننده به ویژه کرم بچه یا روغن بچه استفاده کنید.

7  در صورت لزوم واکسن آنفلوآنزا بزنید. در صورتی که سیستم ایمنی بدنتان ضعیف است حتما واکسن آنفلوآنزا را از یاد نبرید. در صورتی که سن شما بالای 65 سال است یا دچار نوعی بیماری طولانی‌مدت شده‌اید حتما این واکسن را بزنید. تزریق آن از دو ماهگی به بعد برای تمامی افراد آزاد است.


خوراکی‌های آرامبخش

این روزها دیگر استرس با زندگی بسیاری از ما عجین شده و کمتر کسی را می‌توان یافت که نه تنها در طول هفته بلکه هر روز (البته در مقادیر متفاوت)، آن را تجربه نکند. اما آیا می‌دانید با به‌کارگیری روش‌هایی می‌توان تاثیر این استرس‌ها را بر زندگی به حداقل رساند؟

شاید باورتان نشود اگر بگوییم، مطالعات نشان داده‌اند، برخی مواد غذایی تاثیر نامطلوبی بر مغز و خلق و خوی ما دارند و بهتر است در صورت مواجهه هر روزه‌مان با انواع استرس‌ها، از آنها کمتر استفاده کنیم.

به طور مثال، مصرف مقدار زیاد شکلات به محض از بین رفتن تاثیر موقت و کوتاه مدت شکر و کافئین ممکن است شما را کسل کند و یا مصرف بیش از اندازه چیپس‌های شور باعث از دست رفتن آب بدن و مغزتان شود و خستگی را برایتان به ارمغان آورد و آخر اینکه وعده‌های غذایی پرچرب، هورمون استرس را افزایش داده و آنها را در سطح بالایی نگه می‌دارد. مشکل این است که‌این خوراکی‌ها درست همان مواد غذایی هستند که دقیقا در زمان نامناسبی به سراغشان می‌رویم، چون به جای آرامش بخشیدن، تنش ناشی از کار یا زندگی روزانه را تشدید می‌کنند.

استرس چاقی می‌آورد

استرس شدید حتی ممکن است آسیب تغذیه‌ای جدی بر جای بگذارد و اثرات حاد و خطرناکی را به بار آورد. هورمون‌هایی که در واکنش به استرس آزاد می‌شوند با کاستن از مقدار سروتونین که هورمون آرام بخش است، نیاز بدن به کربوهیدرات را افزایش می‌دهد كه البته افزایش مصرف این گروه غذایی چاقی و اضافه وزن را برای مصرف كننده به همراه

می‌آورد. به ‌این ترتیب، در شرایط پرتنش، خودداری از خوردن تنقلات برای تسکین استرس دشوار می‌شود اما پاداش پیگیری جدی مصرف مواد غذایی مغذی، کم چرب، کم شیرین و کم کافئین، آرامش خواهد بود.

لازم است در همین‌جا اضافه كنیم كه مصرف مواد غذایی مانند شیرگرم، سینه مرغ و فیله گوسفند به دلیل تریپتوفان فراوانی كه دارند برای ایجاد آرامش در افرادی كه بیشتر در محیط‌های استرس‌زا قرار می‌گیرند، توصیه می‌شود زیرا این اسید آمینه (واحد تشكیل‌دهنده پروتئین‌ها) موجب تولید سروتونین یا همان هورمون آرامش بخش می‌شود.

نتایج یک پژوهش تازه

در پروژه‌ای به نام پروژه غذا و خلق که یک گروه پژوهشی از محققان تغذیه در انگلستان به انجام رسانده‌اند، مواد غذایی استرس‌زا و مواد غذایی پشتیبان شناسایی شده‌اند، به عبارت ساده‌تر در این تحقیق، غذاهایی که استرس را از درون تشدید می‌کنند و غذاهایی که به افراد تحت استرس کمک می‌کنند، گزارش شده‌اند. اطلاعات به دست آمده بر اساس تجارب شخصی 200 فرد تحت بررسی تهیه شده است. حدود 90 درصد افراد بررسی شده گزارش داده‌اند که سلامت روان آنها با تغییراتی که در رژیم غذایی‌شان داده بودند، بهبود چشمگیری پیدا کرده است. این شرکت کنندگان گزارش دادند که کاهش مصرف یا حذف «خوراکی‌های استرس‌زا» مانند شکر 80 درصد، کافئین 79 درصد، الکل 55 درصد و شکلات 53 درصد بیشترین تاثیر مثبت را بر بهداشت روان آنها داشته است. در عوض، خوردن مقادیر بیشتری از «خوراکی‌های پشتیبان» مانند آب 80 درصد، سبزیجات 78 درصد، میوه 72 درصد و ماهی چرب 52 درصد بسیار مفید بوده است. علاوه بر موارد یاد شده، در این پژوهش چند راهکار تغذیه‌ای نیز بیان شده است، به ‌این ترتیب که خوردن منظم وعده‌های غذایی، مصرف میان وعده‌های مغذی و در اولویت قرار دادن وعده‌های اصلی غذایی نیز در کنار توجه به مصرف خوراکی‌های پشتیبان بسیار کارساز است.

کمتر قهوه بنوشید

همه ما می‌دانیم که رعایت اعتدال در نوشیدن قهوه یك اصل است، زیرا دریافت بالای كافیین

بی‌قراری، تعریق زیاد، بی‌خوابی و افزایش ضربان قلب را به همراه دارد. حتی دیده شده، نوشیدن مقادیر بالای قهوه دم كرده میزان كلسترول خون را نیز بیشتر می‌كند. از این رو، توصیه می‌شود كه بیش از 3 تا 4 فنجان قهوه نوشیده نشود.

به علاوه، در دوران بارداری باید از نوشیدن بیش از اندازه آن خودداری كرد و نباید آن را به بیش از 5 فنجان رساند. زیرا مطالعات نشان داده‌اند، نوشیدن 4 تا 7 فنجان‌ (در افراد با حساسیت‌های مختلف) به میزان 80 درصد احتمال مرده‌زایی را در خانم‌های باردار بالا برده و اگر این فنجان‌ها به 8 یا بیشتر نیز برسد، این احتمال به 300 درصد خواهد رسید. جالب است بدانید كه كافیین بالا این عوارض را به طور مستقیم به دنبال خواهد داشت. از این رو، متخصصان تغذیه اعلام كرده‌اند، دریافت 300 میلی گرم كافیین كه برابر نوشیدن سه یا چهار فنجان قهوه در روز است، برای مادر و جنین مشكلی را ایجاد نخواهد كرد.

ویتامین گروه B، ویتامین ضد استرس

آماندا گری، یکی از محققان در پروژه «غذا و خلق» که برای بهبود خلق‌وخو تغییر رژیم غذایی را بر دارو مقدم می‌شمارد، می‌گوید: «باوجود شواهدی که نشان‌ می‌دهد مکمل‌های غذایی در تسکین نشانه‌های بیماری و بهبود سلامت موثر هستند، این روش‌ها در جایگاه جایگزین یا مکمل باقی می‌مانند». با وجود این در پژوهش کیفی که هم اکنون در جریان است، به طور جدی این موضوع بررسی می‌شود که غذایی که مصرف می‌کنیم چه تاثیری بر ترکیب شیمیایی بدن می‌گذارد.

اکنون می‌دانیم هورمون‌های استرس مانند کورتیزول، ویتامین‌های بدن را که برای کمک به بروز پاسخ‌های استرس شناخته شده مصرف می‌کنند. به ‌این ترتیب، در مواقعی که درگیر فعالیت‌های اضطراب‌زا هستیم به ویتامین‌های گروه B بیشتر نیاز داریم. این ویتامین‌ها به حفاظت از اعصاب و سلول‌های مغزی کمک می‌کند. همچنین از ویتامین‌های گروه B برای تبدیل غذا به انرژی در بدن استفاده می‌شود. به‌این ترتیب اگر خوراکی‌های پرکالری که در مواقع بروز استرس مصرف می‌شوند، به طور مرتب دریافت شوند، مشکل مضاعفی برای بدن به وجودمی‌آید؛ زیرا در بدن به سرعت سوخته و موجب کمبود مواد مغذی می‌شوند که برای مقابله با استرس ضروری هستند به طور مثال، حتی کمبود جزیی ویتامین‌های گروه B مثلا ناشی از چند روز مصرف زیاد چیپس و نوشابه‌های گازدار، دستگاه عصبی را متاثر و اثر استرس را تشدید می‌کنند. از این رو، خوردن مواد غذایی که منبع این ویتامین‌ها هستند مانند غلات تصفیه نشده، سبزی‌های برگ سبز و انواع گوشت‌ها و شیر البته از نوع کم چرب به عنوان یک عادت غذایی مناسب توصیه می‌شود.

در آخر نیز یکی از آرامش بخش‌ترین سبزی‌ها در مواقع استرس را به شما معرفی می‌کنیم و آن کرفس است. این سبزی دارای گروهی از ترکیبات به نام فیتالیدها بوده که مدر (ادرار آور) است و برای سیستم عصبی مرکزی یک آرامش‌بخش و ضدتشنج به حساب می‌آید به ‌این دلیل از قدیم از سوی گیاه شناسان مصرف این سبزی به عنوان یک عادت غذایی آرام‌بخش گزارش شده است و امروزه ‌این اثر به دنبال تحقیقات پی در پی به اثبات رسیده است

مخ زنی در طول تاریخ (طنز)

دوره هخامنشی

 در این عصر زن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و … رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:
*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج
*داشتن ریش بلند
هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!
دوره قاجار:
در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو ۹۰۰۲ ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت ۵ برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)
هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

دوره پهلوی

در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:
*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)
*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان….نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)
*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق
*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی
*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!
*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)
هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!
دوره انقلاب تا چند سال پیش

 در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و …. دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:
* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل ۶ ماه) در رژیم شاه
*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی
هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش ۲۰ میلیونی!

قانونهای برایان تریسی

 قانون علت و معلول
      هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی ،
      علت یا علت های بخصوصی  وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته
      باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.
      در زندگی هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :
      یک : تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید
      دو - همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند
      
    

قانون ذهن
      همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار
      شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر
      می کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن

     درباره  چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید

 

   قانون عنیت یافتن ذهنیات
      دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست .

      کار شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خلق کنید .
      زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا
      زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

 

      قانون رابطه مستقیم
      زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی
      شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم

      وجود دارد.
      روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب
      دنیای درونی شماست

 

      قانون باور
      هر چیزی را  که  عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما
      آنچه را می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان
      یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
      یک - باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید
      دو - آنها را از بین ببرید
      

      قانون ارزش ها
      نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است
      آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند  ادعاهای
      شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و
      عصبانیت است.

 

      قانون انگیزه
      هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما
      سرچشمه می گیرد این کا ممکن است بصورت خود آگاه یا ناخودآگاه انجام شود
      رمز موفقیت دو چیز است
      یک - تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها
      دو - مشخص کردن انگیزه ها
      

      قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
      ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام
      پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما همهنگ است.
      ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید می تواند شما
      را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد
      

      قانون انتظارات
      اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان
      امکان وقوع پیدا می کند.
      شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز
      برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذرد
      

      قانون تمرکز
      هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول  سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
      هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می
      گیرد و گسترش پیدا می کند . بنا براین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز
      کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید
      

قانون عادت
      حداقل 95%از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ،

 خواه عادت های مفید  و خواه عادت های مضر .
      شما می توانید عادت هایی  را که موفقیت تان را تضمین می کند در خود پرورش
      دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتو ماتیک و غیر
      ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه  و مدام آن را ادامه دهید
      

قانون جذب
      شما مرتبا افکار ، ایده ها و موفقیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ
      هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت.
      شما می توانید بهتر از این که هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و
      توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید
 

 

قانون انتخاب
      زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است.
      چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی
      آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.
      

قانون تفکر مثبت
      برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است.
      شیوه تفکر شما نشان دهنده ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .
      

قانون تغییر
      تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت
      هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است.
      کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.
      

قانون کنترل
      این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر
      می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
      سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط
      پیرامون تان به وجود می آید.
      

قانون مسئولیت
      هرجا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید.
      مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که به دست آورده اید و آنچه که خواهید شد
      بر عهده خود شماست.
      

قانون پاداش
      عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را
      می گیرید
      همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر
      دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.

 

قانون خدمت
      پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم
      دارد.
      هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی 
     های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری

      به دست می آورید.
      

قانون تاثیر تلاش
      همه امید ها ، رویاها ، هدف ها  و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
      هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید.
      هیچ راه میان بری وجود ندارد
  ...

عشق بی­قید و شرط

روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم

درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می­خواهی می­توانی تمام سیب­های درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری.

آن وقت پسر تمام سیب­های درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت می­خواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی ندارم که چوب تهیه کنم.

درخت گفت: شاخه­های درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه­ای بساز.

و آن پسر تمام شاخه­های درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبخت­تر از همیشه برگشت و گفت: می­دانی؟ من از همسر و خانه­ام خسته شده­ام و می­خواهم از آنها دور شوم، اما وسیله­ای برای مسافرت ندارم.

درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو..

پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.

 

شما چی دوستان؟آیا حاضرید دوستانتان را شاد کنید؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها بپردازید؟ آیا پرداخت این بها حد و مرزی دارد؟

 

مسیح فرمود: بهترین دوست کسی است که جان خود را فدا کند.

 

آیا شما حاضرید به خاطر خوشبختی و شادی کسی حتی جان خود را فدا کنید. منظورم این نیست که باید این کار رو بکنید. منظور از این پرسش فقط یک چیز بود، آیا کسی را بی قید و شرط دوست دارید؟ چند نفر؟

 

عیب جامعه این است که همه می­خواهند فرد مهمی باشد ولی هیچکس نمی­خواهد انسان مفیدی باشد.

 

درختان میوه خود را نمی­خورند،

ابرها باران را نمی­بلعند،

رودها آب خود را نمی­خورند،

چیزی که برگان دارند، همیشه به نفع دیگران است.

 

اوشو: همه آنچه که جمع کردم برباد رفت  و همه آنچه که بخشیدم، مال من ماند. آنچه که بخشیدم هنوز با من است و آنچه که جمع کردم از دست رفت.

در واقع انسان جز آنچه که با دیگران تقسیم می­کند، چیزی ندارد. عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق، عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد.

هر چه بیشتر بدست می­آوری، هرچه کمتر می­بخشی، کمتر داری

 

زیگ زیگلار: محبت، یعنی دوست داشتن مردم، بیش از استحقاق آنها

 این دقیقاً کاریه که خدا با ما کرده؟ کدوم از ما می­تونه با جرأت بگه که من لیاقت داشتم که خدا من رو دوست داشته باشه؟

 با امید به اینکه آسمون زندگیتون به رنگ یکرنگی عشق باشه

دوستتون دارم